تبلیغات
جهانگیری

اولین مراسم عزاداری برای آیت الله حسینعلی منتظری مرجع تقلید شیعیان در حال حاضر در دانشگاه صنعتی شریف با حضور پرشکوه دانشجویان در جریان است
دانشجویان در حالی که بر سینه می کوبند شعار می دهند : عزا عزاست امروز ، روز عزاست امروز ، ملت سبز ایران صاحب عزاست امروز
عزا عزاست امروز ، روز عزاست امروز ، رهبر سبز ایران پیش خداست امروز

فیلم دانشگاه شریف دقایقی پیش :

http://www.youtube.com/watch?v=RSZrW1mrIp8&fmt=18
http://208.117.236.70/watch?v=RSZrW1mrIp8&fmt=18


در حالی که صدا و سیما در بخش های خبری با یک خبره سه جمله ای به مرگ این رهبر مردمی پرداخت ، امشب مردم ایران با حضور در حسینیه های سراسر کشور به سبک دانشجویان شجاع دانشگاه صنعتی شریف ،  با آیت الله حسینعلی منتظری رهبر محبوب مردمی ، وداع خواهند کرد .


اگر در پاسخ به عمل صدا و سیما آنگه که بسیاری در دام افتاده اند به فکر حمایت از خمینی بیافتیم در واقع اسیر بازی مورد نظر کودتاچیان شده ایم .
بهترین کار این است که فراخوان بدهیم هر نفر در تظاهرات بعدی یک عکس خامنه ای را همراه خود بیاورد . حتی نیازی نیست بقیش را بگوییم .همین که هر نفر همراه خودش یک عکس خامنه ای بیاورد می توانید تصور کنید که تظاهرات بعدی چه تظاهرات باشکوهی خواهد شد و چه شیرین کاری که با عکس آقا در آن به تصویر کشیده نمی شود . اینگونه می توانیم حسابی از خجالت کودتاچیان در آییم و فتنه را به صاحب اصلیش بازگردانیم .


فردا اجلاس سالانه خبرگان رهبری برگذار می شود.
این نشست فرصتی استثنایی برای مخالفتی کاملن قانونی با رهبری آیت الله خامنه ای است.
وجود مجلس خبرگان به معنی این است که هر ایرانی به صورت قانونی حق دارد مخالفتش را با رهبر فعلی بیان کند و خواست تغییر رهبر را به نماینده اش در این مجلس تقدیم کند. انتخاب نمایندگان این مجلس توسط مردم نیز همین معنی را می دهد .
مهم نیست که ما خیال می کنیم این مجلس فرمایشی است یا نه . مهم این است که در قانون چنین راهی برای اقدام قانونی برای تغییر آیت الله خامنه ای برای تک تک ایرانیان فراهم شده است و این راه انتخاب و عزل رهبر را وابسته به خواست ملت کرده است .
زمانی که ما به عنوان موکل از حق خود استفاده نمیکنیم و از نمایندگانمان در مجلس خبرگان نمی خواهیم که خامنه ای را از رهبری ایران عزل کنند دیگر چه انتظاری می توان از آنان داشت.

این فرصت را نباید از دست داد. باید حتما به صورت علنی نامه ای سرگشاده به مجلس خبرگان بنویسیم . نامه ای که امضاهای واقعی پای آن باشد .
اگر موسوی و کروبی اعتراضشان با وضع موجود شامل آیت الله خامنه ای نیز می شود باید از این فرصت استفاده کنند و هم خود در نامه ای سرگشاده خواست برکناری آیت الله خامنه ای را به اطلاع مجلس خبرگان برسانند و هم مردم را دعوت به تجمعی بزرگ در برابر مجلس خبرگان بکنند . هیچ کس حق ندارد مردمی که قصد صحبت با نمایندگانشان را دارند سرکوب کند . اگر نظامیان تحت امر آیت الله خامنه ای مانع از دیدار مردم با نمایندگان مجلس خبرگان شوند رسما به این معنی خواهد بود که از نظر خامنه ای ، این مجلس فرمایشی است . ولی تا ما اقدامی نکنیم و بی عملی نمایندگان را در برابر اقدم خود نبینیم نمی توانیم چنین تهمتی را به این مجلس بزنیم .
استفاده از این فرصت استثنایی بر تک تک ما که به دنبال راهی برای مخالفت با رهبری آیت الله خامنه ای میگردیم واجب است . این راه کاملا قانونی را از دست ندهیم . چون فرصت کوتاه است هر کدام از ما می توانیم نامه ای سرگشاده خطاب به نمایندگان مجلس خبرگان بنویسیم و در آن نامه خامنه ای را استیضاح کنیم . طبق گفته خمینی خبرگان باید جواب استیضاح را از رهبر بگیرد و اگر رهبر پاسخ نداد او را برکنار کند .
اوس پیمان در مقاله دو ماه پیش خود در این مورد چنین می نویسد :

قانون اساسی به وضوح نشان می‌دهد مهمترین عامل در انتخاب رهبر خواست ملت است چنان که در اصل ۱۰۷ قانون اساسی که به مجلس خبرگان رهبری می‌پردازد‌، چنین آمده است‌: «پس از مرجع عالی‌قدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‏الله‏العظمی امام خمینی "قدس سره‏الشریف" که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است.»
این اصل نشان می‌دهد از آنجا که اکثریت مردم ایران آیت‌الله خمینی را به رهبری انتخاب کرده‌اند خود به خود ایشان به عنوان رهبر جمهوری اسلامی پذیرفته شده بود و نیازی به تصمیم‌گیری مجلس خبرگان در این زمینه نداشت.
پس وجود مجلس خبرگان در ذیل همین نکته قرار گرفته است و خواست ملت در انتخاب و ادامه فعالیت رهبر طبق همین اصل مهمترین نکته است و طبق همین اصل شخصی نباید بر خلاف خواست ملت در این جایگاه قرار بگیرد. در مورد سایر شرایط ذکر شده در اصل ۱۰۹ قانون اساسی‌، ملت حق دارند نظر خود را به نمایندگان مجلس خبرگان ارائه کند و خواست خود را بگوید‌.
مثلاً شرط عدالت در اصل ۱۰۹ قانون اساسی آمده است‌. پس اگر اکثریت ملت رهبر را فاقد عدالت بدانند می‌توانند این مسأله را با نمایندگان خود در خبرگان در میان گذاشته‌، دلایل خود را بیان کنند و خواهان عزل رهبر شوند.
آیت‌الله خمینی به بیش از این معتقد است و می‌گوید‌: «هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح كند و او باید جواب قانع كننده دهد و در غیر این صورت اگر برخلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است.»
همچنین از دیدگاه آیت‌الله خمینی «چنانچه فقیه یک خطا کند و یا یک دروغ بگوید یا یک مورد دیکتاتوری مرتکب شود این اعمال او را از مقام ولایت ساقط می‌کند» (صحیفه نور، ۱۰، ۴۱۱- ۷۲ و ۱۱، ۴۶۵).
پس از دو نظر بالا بر‌می‌آید در صورتی که شخص رهبر مرتکب دیکتاتوری یا هر خطای دیگری شود لازم است افراد ملت او را استیضاح کنند و رهبر موظف است به استیضاح جواب قانع کننده دهد اما قانون‌گذار در نظام جمهوری اسلامی برای تشخیص این‌که در برابر استیضاح ملت‌، رهبر پاسخی قانع کننده داده است یا خیر‌، مجلس خبرگان رهبری را در نظر گرفته است‌.
پس راه صحیح در نظام فعلی این است که افراد علاوه بر این‌که استیضاح خود را مستقیم خطاب به رهبر مطرح می‌کنند در صورتی که پاسخی مناسب از رهبر دریافت نکردند یا درکل استیضاح ایشان بدون جواب ماند یا استیضاح کننده سرکوب شد‌، استیضاح را برای مجلس خبرگان رهبری بفرستند و از این مجلس درخواست کنند از مقام رهبری بخواهد به استیضاح پاسخ قانع کننده بدهد و در غیر این صورت او را عزل کنند‌.




ممکن است یک یا دو روز قبل از جمعه ، اس ام اس ها را غیر فعال کنند . از همین حالا قبل از این که  اس ام اس ها را قطع کنند  به هرکس که اهل اینترنت نیست و در تهران زندگی می کند ، هر کس، چه می شناسید و چه نمی شناسید، اس ام اس بزنید و به او خبر دهید که جمعه چه خبر است .
 مهم نیست که افراد اهل شرکت در این تجمع ها باشند یا نه. همین که اس ام اس ها در بین مردم پخش شود،بحث درباره ی روز قدس در بین مردم شایع می شود و خبر تجمع روز قدس در تهران پخش شود.

من یه متن اس ام اس ساده نوشتم همین را می توانید برای همه بفرستید  :

be davat karobi va mirhosein  dar bozorg tarin tazahorat bar zede dolat gheyre ghanoni ahmadi nejad dar rooz ghods sherkat mikonim  .  baraye hame befrest

به دعوت کروبی و میرحسین ، در بزرگ ترین تظاهرات بر ضد دولت غیر قانونی احمدی نژاد در روز قدس شرکت می کنیم .  برای همه بفرست .

برای بحث در مورد مسائل سیاسی و راهپیمایی روز قدس در این تالار گفتگو عضو شوید


شنبه 21 شهریور 1388  11:17 ق.ظ
نوع مطلب: (سیاسی ،) توسط: سمیه جهانگیری



روز قدس نزدیک است.بسیاری از دوستان وقت زیادی را صرف تبلیغ و خبررسانی در شهرهای محل سکونت خود می کنند.
 اما نکته ی قابل توجه این است که  به دلیل کم جمعیت بودن تجمع مخالفین در شهرستان ها و از طرفی عدم پوشش خبری در شهرهای کوچک و شهرستان ها تعداد کمی ازمردم از تجمع روز قدس مطلع می شوند. در نتیجه در هر شهر تعداد آزادی خواهان که در راهپیمایی روز قدس شرکت می کنند نسبت به تعداد حزب الله ای های آن شهر کمتر است . به همین علت احتمالن در هیچ شهری ( شاید فقط به غیر اصفهان ) حضور مخالفین در راهپیمایی روز قدس هیچ تاثیری نداشته باشد و اصلا نتوانند خود را نشان دهند . حتی جنبش سبز اصفهان هم ممکن است نتواند مخالفین را با خبر کند و به خیابان بیاورد.

 لذا به دلیل اهمیت فوق العاده بالا این راهپیمایی ( مرگ و زندگی مرحله کنونی جنبش به این راهپیمایی بستگی دارد ) تمام توان ما برای فراخوان روز قدس باید بر روی تهران متمرکز باشد و همه ی ساکنین شهرهای دیگر که می خواهند در جنبش سبز نقشی داشته باشد باید به تهران فرا خوانده شوند.

حتی اگر در کل صد نفر هم به تهران بیایند خیلی بهتر از آن است که آن صد نفر در شهر خودشان راهپیمایی کنند و اصلن دیده نشوند.
راهپیمایی روز قدس یک راهپیمایی حکومتی است. ما هر چقدر هم که انرژی صرف کنیم و در شهرستان ها تبلیغ کنیم باز در شهرستان ها تعداد سبزها در راهپیمایی اقلیت است و نمیتوانند هیچ خودی نشان دهند . تنها شانسی که داریم این است که به هر صورت ممکن تهران را اکثریت کنیم در غیر این صورت کار جنبش تمام است و باید برای فاز اول آن فاتحه خواند تا ببینیم فاز بعد کی شروع خواهد شد. ( شاید یک یا چند سال دیگر فاز بعد طول بکشد ) اگر حضور سبزها کمتر از حزب الله ای ها باشد، به دلیل ترس نمی توانند خودی نشان بدهند و عملن باعث میشود حکومت ادعا کند که حتی یک نفر هم نیامد . این راهپیمایی مرگ و زندگی جنبش کنونی است. با تمام توان خارج از اینترنت برای آن تبلیغ کنید .

این آخرین فرصت است . اگر نتوانیم در روز قدس نمایش بیرونی داشته باشیم چنان ناامیدی عمیقی همه را فرا میگیرد که دیگر نیروی حاضر در صحنه ای برای ادامه جنبش باقی نخواهد ماند و حتی به فرض دستگیری کروبی و موسوی هم کسی به خیابان نخواهد آمد .

 حضور در راهپیمایی روز قدس بسیار کم هزینه و راحت است . حتی به آسانی می توان با نماد سبز شرکت کرد و حکومت جرات سرکوب در این روز را ندارد . بی آبرویی سرکوب در این روز ده برابر بی آبرویی سرکوب در روزهای دیگر است . وظیفه هر کس که میخواهد شرکت کند این است که حداقل صد نفر را خارج از اینترنت مطلع کند . با بقال محل در سوپر مارکت در صف نان در تاکسی و اتوبوس در خیابان و بیابان هرجا می روید بلافاصله صحبت را در مورد راهپیمایی این روز و اهمیت حضور آغاز کنید .

حضور خاتمی کروبی میرحسین و هر چهره شناخته شده دیگری بسیار لازم است چون به دلیل جمعیت زیادی که حکومت به خیابان میاورد مردم نمی دانند که به چه کسی میتوان اعتماد کرد و ممکن است هسته مرکزی سبزها تشکیل نشود. برای همین حضور چهره های شناخته شده ای که مردم دور آنها جمع بشوند و موجب هیجان جمعیت شوند لازم است  



اخبار داغ, اخبار ایران, اخبار سیاسی, داغ نظر دهید

 احمدی نژاد-رکسانا صابری- حسین درخشان

هفت تیر 7tir.com: در حالی که دو روز قبل در خبرها آمده بود که رکسانا صابری روزنامه نگار ایرانی-آمریکایی  بعد از محاکمه در یک دادگاه غیر علنی به هشت سال زندان محکوم شده است امروز از جانب احمدی نژاد نامه ای خطاب به سعید مرتضوی دادستان تهران ارسال شده است که در نوع خود کم نظیر می باشد
متن نامه “عبدالرضا شیخ الاسلامی” رییس دفتر رییس جمهوری به “سعید مرتضوی” به شرح زیر است:
جناب آقای سعید مرتضوی
دادستان محترم تهران
سلام علیکم
به قرار اطلاع پرونده اتهامات آقای حسین درخشان و خانم رکسانا صابری در مراجع قضایی در دست رسیدگی می باشد.
نظر به تأکید ریاست محترم جمهوری، ترتیبی اتخاذ فرمایید تا مراحل رسیدگی به اتهامات افراد مذکور با دقت کامل و رعایت قسط و عدل و جمیع موازین قانونی صورت گیرد و شخصاً مراقبت فرمایید تا متهمان بتوانند از کلیه آزادی ها و حقوق قانونی برای دفاع از اتهامات وارده برخوردار باشند و کوچکترین حقی از آنها ضایع نشود.
عبدالرضا شیخ الاسلامی.
“عبدالصمد خرمشاهی” وکیل رکسانا صابری روز گذشته (شنبه) در گفت وگو با خبرنگار قضایی و حقوقی ایرنا گفته بود که موکلش بر اساس دادنامه ای که تحویل گرفته به تحمل هشت سال حبس تعزیری محکوم شده است.
وی تاکید کرده بود که “بر اساس قوانین جاری، دادنامه صادره ظرف 20 روز قابل تجدید نظر است و من در مهلت مقرر به تکلیف قانونی خود عمل می کنم.”

رکسانا صابری که 30 سال سن دارد و از تابعیت ایرانی برخوردار است، اواخر ژانویه (اوایل بهمن 1387) بازداشت شد و دستگاه قضایی سپس اتهام او را جاسوسی برای آمریکا اعلام کرد .  رکسانا صابری سپس بر خلاف تمام قوانین حقوق بشر و حتی قانون برخورد با زندانیان سیاسی ایران ، در یک دادگاه غیر علنی بدون اینکه بتواند از خود دفاع کند به هشت سال زندان محکوم شد .
“حسین درخشان” نیز از وبلاگ نویسانی است که در چند سال فعالیت خود در خارج به شدت از دولت احمدی نژاد و جمهوری اسلامی حمایت می کرد اما پس از بازگشت به ایران بازداشت شد و قرار است به اتهام توهین  به مقدسات محاکمه شود . بعضی تحلیل گران معتقدند بازداشت حسین درخشان صحنه سازی است و پروژه سایت گرداب با  هدایت و راهنمایی های او در حال انجام است . چیزی که بر این گمانه زنی ها دامن زده است اینکه حسین درخشان در تمام تماس های خود از زندان حاضر به اعلام نارضایتی از وضعیت خود نشده  است و به خانواده نیز گفته است “ لازم نیست هیچ تلاشی برای آزاد کردن من انجام دهید من اینجا جام خیلی خوب است ”
.

رئیس جمهور آمریکا هم وارد ماجرا شد - اوباما گفت : مطمئن هستم رکسانا جاسوس نیست
باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا می گوید رکسانا صابری درگیر هیچ گونه فعالیت جاسوسی نبوده است. آقای اوباما به خبرنگاران گفت کشورش به تماس با مقام های ایرانی از طریق سوییس که حافظ منافع آمریکا در ایران است ادامه خواهد داد. هانس رودولف مرز، رئیس جمهوری سوییس هم در دیدار با محمود احمدی نژاد درباره رکسانا صابری، گفتگو کرد. آقای احمدی نژاد برای شرکت در اجلاس جهانی ضدنژاد پرستی سازمان ملل متحد به سوئیس سفر کرده است. رکسانا صابری، روزنامه نگار آمریکایی که پدری ایرانی دارد از سوی دادگاهی در ایران به جرم جاسوسی به هشت سال زندان محکوم شده است. ‘برخورد درست’ باراک اوباما که در پایان اجلاس کشورهای آمریکایی در ترینیداد و توباگو صحبت می کرد، گفت کشورش در تلاش است تا با خانم صابری به درستی برخورد شود و می خواهد اطلاعات بیشتری را درباره پرونده او در ایران به دست بیاورد. آقای اوباما در این حال ابراز اطمینان کرد که رکسانا صابری به عنوان یک شهروند آمریکا درگیر هیچ گونه فعالیت جاسوسی نبوده است. آقای اوباما گفت: “من کاملا مطمئنم او به هیچ وجه درگیر جاسوسی نبوده و او یک ایرانی-آمریکایی بوده که به کشوری که والدینش از آنجا آمده اند علاقه داشته است.” چند ساعت قبل از مصاحبه مطبوعاتی آقای اوباما، محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران در نامه ای به دادستان تهران خواستار رعایت عدالت برای رکسانا صابری شد.


محمد مایلی کهن

هفت تیر 7tir.com: محمد مایلی‌كهن در بیانیه‌ای به صحبت‌های اخیر مسوولان باشگاه استقلال و امیر قلعه نویی به شدت انتقاد كرد. این نامه که با الفاظ صمد آقای و متفاوت این مربی به شدت اسلام گرای تیم ملی جمهوری اسلامی ایران همراه بود را در زیر می خوانید :

مردم عزیز، قهرمان و دوست داشتنی ایران سربلند و همیشه جاوید

این روزها پس از مسابقه‌ شرافتمندانه‌ای كه تیم سایپا با جوانان برومند و شایسته‌اش در برابر رقیب قابل احترام خود انجام داد و به اذعان همه، تیم سایپا صرفا به ارایه‌ یك بازی كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت، اما متاسفانه چه به هنگام مسابقه (در ورزشگاه) و چه پس از آن، طی روزهای اخیر مورد هجوم ناجوانمردانه‌ترین الفاظ كه تنها از شعبان‌ بی‌مخ‌ها و نوچه‌هایشان برمی‌آمد، پرداخته و در صدد آن برآمدند تا ضعف‌های فنی خود را به همه كس و همه چیز غیر از خود نسبت داده و هر آنچه كه خود و نوچه‌هایشان لایق آن هستند با سیاه‌نمایی هرچه تمام‌تر به این و آن نسبت بدهند تا شاید بتوانند ضعف‌های فنی خود را به گونه‌ای از چشم این و آن پنهان داشته و لاپوشانی نمایند.

لذا به همین منظور به این آقایان كوتوله و سیاه‌كار (كل‌یوم) كه حتی فاقد مدرك تحصیلی برای گروهبان قندلی شدن بوده، اما لقب ژنرال را یدك می‌كشند اعلام می‌دارم تا از گل دقیقه‌ی‌ 90 سایپا و از درس و پیامی كه آن گل به بزرگی و پهنای ایران عزیز اسلامی‌مان به همراه خود داشت پند گرفته و هرچه سریع‌تر دست از نوچه بازی و نوچه‌پروری برداشته و از كارهای ناثواب و عوام فریبی خودداری نمایند، بدیهی است كه هیچ دستی برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نبوده و اوست كه اگر بخواهد كسی را خوار نماید خوار و اگر عزیز بدارد عزیز خواهد داشت و هیچ برگی بی‌اذن او بر زمین نخواهد افتاد.

این مطالب شامل همه‌ گنده‌ باقالی‌هایی كه به عنوان نوچه در كنار این آدم كوتوله هستند نیز می‌شود.

والسلام، محمد مایلی‌كهن

مطلب قبلی : فیلم گریه بیخودی مایلی کهن جلوی دوربین


, , , , , , , , , , , , , , ,


 احمدی نژاد-ارازل و اوباش

هفت تیر 7tir.com: رئیس جمهوری ایران پیشنهاد کرد برای «آدم» کردن «اراذل و اوباش»، آنها را برای کار به معادن و کویر بفرستند.

محمود احمدی‌نژاد که امروز یکشنبه در چهاردهمین همایش فرماندهان پلیس ایران سخن می‌گفت، افزود که پلیس باید «با ابتکار عمل، اراذل و اوباش را از کل جامعه جدا» کرده و آنها را به معادن و کویر بفرستد.

این برای نخستین‌بار پس از آغاز طرح‌های «امنیت اخلاقی» در ایران است که آقای احمدی‌نژاد چنین پیشنهادی ارائه می‌کند.

طرح‌های «امنیت اخلاقی» از دو سال پیش در ایران آغاز شده و همچنان ادامه دارد.
در این طرح‌ها برخی به جرم «شرارت» دستگیر و اعدام شدند و صد‌ها دختر و پسر نیز به خاطر رعایت نکردن «پوشش‌های اسلامی» و ترویج «فرهنگ غربی» با برخورد پلیس مواجه شدند.

اجرای این طرح‌ها با اعتراض فعالان مدنی و نهاد‌های حقوق بشری در ایران مواجه شده است.

مهدی کروبی و میرحسین موسوی دو نامزد‌ دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز طی هفته‌های اخیر اعلام کرده‌اند که در صورت پیروزی در انتخابات، اجرای این طرح‌ها را متوقف می‌کنند که البته با واکنش فرمانده نیروی انتظامی روبرو شدند که به نوعی اعلام کرد وظایف نیروی انتظامی به شما ربطی ندارد .

آقای احمدی‌نژاد همچنین گفت که پلیس «علیرغم کارهای صورت گرفته نسبت به گروه‌های دیگری که به طور سازمان یافته و یا جداگانه در صدد تخریب فرهنگ مردم ایران هستند، هوشیار باشد و با آنان برخورد کند.»

این اظهارات رئیس جمهوری ایران در حالی ایراد می‌شود که وی ۲۳ آذرماه سال گذشته به به وزارت کشور دستور داده بود تا ستادی برای «صیانت از حقوق شهروندان» در ایران تشکیل دهد.

آقای احمدی‌نژاد از وزارت کشور خواسته بود با تشکیل این ستاد «رابطه کریمانه و محبت‌آمیز بین مجریان و عموم مردم تداوم یابد.»

آقای احمدی‌نژاد به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی نیز، پیش‌تر در واکنش به نصب دوربین‌های مدار بسته در معابر عمومی از سوی پلیس، دستور توقف اجرای این طرح را داده بود.

وی در نامه‌ خود به فرماندهی ناجا، این اقدام را در جهت «پلیسی کردن» جامعه ارزیابی کرده بود.


دل آرا دارابی

به گزارش هفت تیر  7tir.com : این روزها روزنامه ها و سایتهای اینترنت از خبرهای مربوط به دختر جوانی که قرار است به زودی اعدام شود پر است . دل آرا دارابی دختری که به دلیل قتل عمد به اعدام محکوم شده است قرار بود در همین هفته اعدام شود که با پیگیری رسانه ها و فعالین حقوق بشر ، رئیس قوه قضاییه پذیرفت حکم اعدام او به به مدت کوتاهی عقب بیافتد تا دل آرا که مدعی بی گناه بودن است و حکم دادگاه را قبول ندارد ، برای گرفتن رضایت از خانواده شاکی تلاش کند .
اما خانواده مقتول که به قاتل بودن دل آرا تاکید دارند و رای چندین قاضی به محکومیت او را دلیل درستی ادعای خود می دانند در نامه ای که خواستار انتشار آن شده اند ، یکی از مهمترین دلایل رضایت ندادن را ادعای دل آرا مبنی بر قاتل نبودن اعلام کرده اند و گفته اند چه دلیلی دارد وقتی قاتل به قتل اعتراف نمی کند و اعلام پشیمانی نمی کند ما از قصاص بگذریم .
شاکیان دل آرا دارابی نقاش متهم به قتل دیروز طی نامه یی سرگشاده از رسانه ها و خانواده دل آرا گلایه های بسیار کردند . در این نامه که به امضای سه فرزند مقتول رسیده، آمده است؛
ما بازماندگان مرحوم مهین دارابی حقیقی (مادر مهربان مان) پنج سال و سه ماه و 21 روز است که شکوه و شکایت و اندوه خود را از قتل فجیع مادر بی گناهمان با ضربات متعدد چاقو و نمک هایی که جامعه روزنامه نگاری و برخی فعالان حقوق بشری بر زخم مان پاشیده اند، فرو خورده ایم اما این بار برای دفاع از خون به ناحق ریخته مادر و حیثیت خودمان ناچار از این نامه سرگشاده ایم. ما بدون اینکه خود قضاوت کنیم عامل اصلی جنایت دخترک بود یا پسرک (آرزو می کردیم پسرک باشد چون این بی رحمی شاید از یک بیگانه قابل تحمل تر و شرم آورتر باشد) این را به محکمه سپردیم تا با تحقیقات کارشناسان جنایی و قضایی خبره با صرف وقت و حوصله فراوان در چندین مرحله دادگاه بدوی و تجدیدنظر و پس از تایید حکم از دیوان عالی قضایی کشور هر دو نفر را محکوم کردند یکی به حبس و دیگری را به عنوان مباشر و مقصر اصلی به قصاص. ما هنوز هم قضاوتی احساسی درباره اینکه عامل اصلی جرم کدام بودند، نداریم. ما با دانسته های پرونده و به چشم دیدن بازسازی صحنه مجاب شدیم قاتل کسی جز دل آرا نیست ولی دردناک تر از مرگ مادرمان رفتاری است که شما رسانه ها و بعضی از فعالان حقوق بشر و خانواده دل آرا و به خصوص تاکید می کنم به خصوص وکیل دل آرا (عبدالصمد خرمشاهی) پیش گرفته اید.

خانواده ما که از قشر تحصیلکرده و خود از علاقه مندان مطبوعات و فعالیت های حقوق بشری بوده و برای برخی از فعالان حقوق بشری که واقعاً عادلانه رفتار می کنند و ضمن تلاش برای جلوگیری از اعدام یا قصاص افراد خون های به ناحق ریخته و بازماندگان شان را ضایع نمی کنند احترام زیادی قائل هستیم اما چنان وانمود می شود که از یک مجرم فرشته می سازند و گویی ما درصدد اعدام یک هنرمند لطیف الطبع و بی گناه هستیم یعنی ما دو بار قربانی می شویم. یک بار جان مادرمان را ازدست رفته می بینیم و یک بار حیثیت خودمان را اما بدانید این روش شما هیچ دلبستگی به حقوق بشر ایجاد نخواهد کرد. ما هم مانند شما و بلکه بیشتر از شما دلبسته حقوق انسان ها هستیم. ما به قانون کشور خودمان احترام می گذاریم. قانون به گونه یی است که قاتل یا باید اعدام شود یا با رضایت اولیای دم پس از حبس کوتاهی آزاد شود و بار دیگر زنگ کدام خانه نگون بخت را به صدا درآورد. (شاید این بار شما باشید) اگر قوانین ما با عنایت به مذهب پویای تشیع و اجتهاد جدید مراجع محترم دینی و شرع مقدس اسلام اجازه می داد در صورت درخواست اولیای دم قاتل مجازات دیگری را تحمل کند بدون شک ما به این راغب تر بودیم چون همگان می دانیم قتل مادرمان از یک محاکمه صحرایی هم زجرآورتر بود. مرگی بود که حکم آن را دو نفر نادان به خاطر هوا و هوس صادر کردند، نه حکمی که ده ها قاضی تحصیلکرده با تحقیق و تفحص بعد از ورود تقریبی شش سال تعیین و تصویب کردند و به جست وجوی هر راهی برای بی گناهی قاتل دل آرا به بن بست رسیدند و طبق قوانین رای صادر کردند اما اینکه راه های دیگری از جمله عفو و رضایت اولیای دم و قانون و شرع مقدس وجود داشته و دارد اما متاسفانه شیوه رفتار وکیل و خانواده دل آرا که سهم زیادی در رفتار دل آرا داشته و دارد و شما رسانه ها و بعضی از مدعیان حقوق بشر در نصح حقوق مقتول و بازماندگان شرایطی را ایجاد کرد که ما هیچ مخالفتی با اجرای حکم نداشته باشیم. با حادثه قتل فجیع مادرمان دو گونه برخورد می تواند وجود داشته باشد، اول اینکه وکیل و خانواده قاتل، اکنون که قضات محترم با صبر و درایت کامل و تحقیقات کافی که هیچ جای شبهه یی باقی نگذاشتند حکم را صادر کرده و راه دیگری جز اجرای قصاص وجود ندارد مجرمیت (دل آرا) فرزند خود را بپذیرند و از طریق یک عذرخواهی بی مقدار در برابر خون یک انسان و یک آموزگار فرهیخته اولیای دم را به عفو ترغیب کنند. دوم اینکه از جرم در مدت این چند سال دفاع می کردند و به دنبال یک حرف محکمه پسند بودند. متاسفانه در چند سال اخیر پدر دل آرا و وکیل او با مقاصد خودخواهانه که بر مطلعان پوشیده نیست به نحوی عمل کرده اند که او فرشته بی گناهی است و مادر ما به دست عوامل غیبی به قتل رسیده و دستگاه قضایی آنقدر بیکار است که با کینه توزی به این دختر و خانواده او می نگرد و ما باید سپاسگزار آنان باشیم، بلکه ما باید از آنان اعاده حیثیت کنیم. عزیزانی که دوستدار حق و حقیقت و عدل و انصاف هستید یک بار مصاحبه های خانواده دل آرا و وکیل متهم را در چند سال اخیر از دیدگاه مقتول و خانواده داغ دیده اش مرور کنید و بنگرید چقدر آزاردهنده و متکبرانه است که ناشی از پشتیبانی شما و مخصوصاً رسانه های برون مرزی است که از هر چیزی برای ساز مخالفت زدن … درست می کنند و توجه ندارند در این میان چه حقوقی ضایع می شود. البته در این مدت چهره های شناخته شده هنری و حقوق بشری منصف و شناخته شده یی رنج این راه دراز را به خود هموار کردند و برای وساطت به رشت آمدند و همدردمان شدند و با ما اشک های غم و فراق ریختند و ما به خاطر احترامی که برای آنان و عقایدشان و خصوصاً کارهای حقوق بشری و انسانی شان قائل بودیم بر خود فرض می دانستیم که درخواست شان را رد نکنیم اما برخوردهای ناپسند خانواده به خصوص وکیل دل آرا آنان را نیز رنجاند و شیوه حمایت اصحاب رسانه و بعضی از نهادها فعالان و به اصطلاح زنان و حقوق بشر آنان را در ادامه و ایستادگی بر اشتباه خود هرچه بیشتر تشویق کرد، به طوری که تقاضای ملاقات کردیم و سه بار این کار را انجام دادیم ولی متاسفانه دل آرا همواره روش پدر و وکیل را پیش گرفت و فریب حرف های عوام فریبانه را خورد و نصایح و دلسوزی ما را با پرخاشگری پاسخگو شد. کار را به اینجا رسانید که راهی جز اجرای حکم دادگاه باقی نماند و عامل اصلی آن در درجه نخست وکیل و پدر دل آرا و در درجه دوم رفتار غیرعادلانه شما و تضییع خون مادرمان و حقوق و حیثیت بازماندگانش و در درجه سوم تادیب نشدن و گستاخی و خلاف های بیشتر دل آرا در زندان است که نه تنها مادر ما بلکه دل آرا هم تا حدی قربانی این رفتارهای ناپسند خواهد بود زیرا آنان (خانواده دل آرا و وکیل) استفاده از فشار تبلیغاتی ماجرا را بر احقاق حق ما از طریق یک دلجویی لفظی ترجیح داده اند و اگر به روش معقول برخی از این هنرمندان و چهره های حقوق بشری تمکین می شد کار به اینجا نمی رسید که پس از حدود شش سال و آن هم با وساطت خانواده ما و خیرخواهان اجتماعی، نشست با خانواده قاتل در لحظاتی حساس با انتشار نامه یی مسوولیت جرم دختر خود را بپذیرند و اعلام پوزش و طلب عفو نمایند. ما هم معتقد به رحمت و عفو حقوق بشر که بارها در دادگاه ها به ما گوشزد شده، هستیم اما نه به بهای تشویق کردن مجرم .

هادی، هایده و هاله امیرافتخاری
فرزندان مهین دارابی حقیقی
30 فروردین 1388


وکیل دل آرا عبد الصمد خرمشاهی
عبدالصمد خرمشاهی وکیل دلآرا

شرح کامل  ماجرای قتل
دل آرادارابی حقیقی
-متولد30/6/1365ساکن رشت
- در هنگام وقوع جرم 17 سال سن داشت
-حكم قصاص او بار  در دیوان عالی کشور  تایید شده است
شرح حادثه : دل آرا  در تاریخ 7/10/1382 به همراه دوست پسر خود امیر حسین ستوده به قصد سرقت به منزل مهین دارابی حقیقی (دختر عموی  پدر دل آرا ) رفته و با زدن چند ضربه چوب بیسبال به سر پیرزن وچند ضربه چاقو به شکم وی مقداری پول وطلا از گاو صندوق وی برداشته ومحل را ترک می کنند .پدر دلارا پس از با خبر شدن از ماجرا همان شب دل آرا را تحویل ما موران آگاهی(اداره پلیس) می دهد.
دل آرا در شرح ماجرا می گوید :امیر حسین با چوب بیسبال از پشت سر به پیر زن هجوم آورد وشروع به ضربه زدن به سروکمرش کرد و به من گفت از آ شپزخانه چاقو بیاور،من هم  رفتم چاقو آوردم . امیر گفت بزن من هم زدم (5/3/85روزنامه شرق )  وپزشکی قانونی علت تامه مرگ را پارگی ریه وعوارض ناشی از آن در اثر اصابت جسم نوک تیز و برنده اعلام می کند .
ملاحظات:1-تاریخ بازداشت 7/10/1382ساعت 22:30-  دل آرا همان شب اول بدون اینکه تحت فشار باشد  نزد قاضی کشیک و سر صحنه جرم به قتل اعتراف می کند و تا به امروز نیز دل آرا و وکیل او مدعی نبوده اند که هیچگونه فشار یا شکنجه ای موجب اعترافات اولیه دل آرا شده است .
2-پرونده روز بعد به شعبه 10 دادگستری رشت ارسال شد وتفهیم اتهام انجام گرفت .دل آرا تمام اتهامات مبنی بر قتل عمدی وسرقت ورابطه نامشروع را می پذیرد .
3-بازسازی صحنه قتل در تاریخ 9/10/1382 انجام گرفت.
4-در25/10/1382احضار به دادگاه برای ادامه تحقیقات انجام شد که دل آرا کلیه اظهارات قبلی خود مبنی بر اعتراف به قتل را می پذیرد (18 روز بعد از وقوع قتل )
5-پس از انتخاب وکیل ومعرفی به دادگاه و مشورت دل آرا با وکیل  ،  دل آرا کلیه اظهارات قبلی خود را منکر می شود و قتل را بلکل به گردن دوست پسر خود می اندازد .
6-دراولین دادگاه 16/9/83 به دلیل عدم حضور وکلا، دل آرا به دادگاه می گوید (بدون حضور وکیلم توضیحی ندارم بدهم ). در تاریخ21/10/83دوباره دادگاه تشکیل می شود ودل آرا به انکار اتهام قتل عمدی مبادرت می ورزد.امیر حسین ستوده نیز دفاع را به وکیل خود واگذار می کند.
7-شعبه دهم دادگاه رشت در تاریخ 8/12/83حکم را صادر می کند که طی ان دل آرا دارا بی را از حیث ارتکاب قتل عمدی به قصاص نفس محکوم می كند وامیر حسین ستوده را از جهت معاونت در این بزه به تحمل 10سال حبس وبرای سرقت وروابط نامشروع هفت ماه حبس وبرقراری روابط نامشروع غیر زنا به 63 ضربه شلاق محكوم می كند.
8-دیوان درتاریخ13/6/83با توجه به اقرار صریح دل آرادر تحقیقات مقدماتی واظهارات بدون دلیل وی در نتیجه اغفال توسط امیر حسین وکشف جسد وچاقوها وچوب بیسبال ونظریه پزشکی قانونی رای دادگاه را ازجهت صدورحکم قصاص برای دل آرا ومعاونت برای امیرحسین بدون اشکال تلقی کرده وتنها ازجهت رسیدگی ایراد می گیرد.
9-پرونده برای رسیدگی به شعبه 107دادگاه عمومی رشت (اطفال)ارسال می شود ودادگاه در تاریخ 25/3/1385تشکیل می شود وباتوجه به گزارشات مامورین انتظامی و نظریات پزشکی قانونی واقرارصریح دل آرا درتاریخ 8/10/82نزد قاضی کشیک ونزد قاضی شعبه10دادگاه رشت درتاریخ8/10/82پس از ارجاع پرونده وتفهیم اتهام وبازسازی صحنه وسایر دلایل که در رای دادگاه آمده است دل آرا رامحکوم به قصاص نفس وامیرحسین رابه10سال حبس محكوم می كند.این حکم دردیوان تایید می شود.
10-قابل ذکر است كه در رای دادگاه، قاضی در خصوص بازسازی صحنه می گوید بدیهی است متهمه (منکرفعلی)هیچ گاه آن صحنه را بازسازی نخواهد کرد.
11-مهم ترین دلیلی که وکیل متهم برای رد قاتل بودن دل آرا می آورد این است که متهم چپ دست است و اکثر ضربات از سمت راست به مقتول وارد شده است . قضات دیوان عالی کشور پس از  مطالعه نظریه پزشکی در انشا رای می آورند که دل آرا به مانند بسیاری از افراد چپ دست توانایی کار کردن فعال با هر دو دست را داشته است و می تواند به خوبی با هر دو دست خود بنویسد ، بنابراین دلیل وکیل مردود است  .

مطالب قبلی : عکس های یک دختر زیبا



به گزارش هفت تیر 7tir.com :  تحقیقات ویژه درباره اعضای یک شبکه مخوف تبهکاری که با پناه گرفتن در مناطق کوهستانی استان فارس اقدام به قتل و آدم ربایی می کردند جزییاتی از جنایات این گروه را فاش کرد .

به گزارش خبرنگار ما این باند روز 25 فروردین ماه سال جاری در یک درگیری مسلحانه که 6 ساعت  به طول انجامید، متلاشی شد. در جریان این درگیری چهار نفر از متهمان کشته شدند و دو مامور پلیس نیز به شهادت رسیدند که یکی از مامورات از فرمانهان پلیس استان  بود .  چندین نفر از مامورین نیز در این درگیری  زخمی شدند..علاوه بر این، 15 نفر از اعضای گروه تبهکاری که به اشرار کوهستان معروف هستند، دستگیر شدند و اکنون بازجویی ها از آنها همچنان ادامه دارد.

.روز 23 فروردین ماه هنگامی که یک وکیل دادگستری همراه برادرش برای سرکشی به مزرعه شان در اطراف شیراز رفته بود مورد هجوم سه مرد قرار گرفت و ربوده شد. یک روز بعد آدم ربایان ناشناس در تماس با خانواده این وکیل که فرزند تاجری ثروتمند بود، اعلام کردند فقط در صورتی حاضر هستند گروگان شان را آزاد کنند که به آنها 900 میلیون تومان پول نقد پرداخت شود.

بعد از این درخواست گروگانگیران، پلیس آگاهی شیراز در جریان ماجرا قرار گرفت و برای شناسایی آدم ربایان و نجات وکیل دادگستری وارد عمل شد. برادر مرد ربوده شده در توضیح ماجرا به ماموران گفت؛ سه گروگانگیر سوار یک پژو 405 نقره یی رنگ بودند، هر سه سلاح داشتند و دو نفر از آنها نقاب به صورت زده بودند. آنها با تهدید سلاح برادرم را به زور سوار خودروشان کردند و گریختند.ذهن کارآگاهان با توجه به سرعت عمل گروگانگیران و نقشه یی که طرح ریزی کرده بودند  متوجه یک باند تبهکاری موسوم به اشرار کوهستان ش د.  این شبکه از سال 83 با گرد هم جمع شدن از خلافکاران حرفه یی در شرق استان فارس تشکیل شده بود و متهمان منطقه کوهستانی خیر حد فاصل شهرهای فسا و استهبان را به عنوان محل سکونت خود انتخاب کرده بودند و تا به آن روز پلیس موفق به مهار کردن این بند تبهکار نشده بود  . آنان طی چهار سال گذشته چندین بار افراد ثروتمند را ربوده و با باج گیری از خانواده آنها میلیون ها تومان به جیب زده بودند. علاوه بر این کارنامه اشرار کوهستان گویای آن بود که این افراد قتل های زیادی نیز مرتکب شده اند. اطلاعاتی که از این گروه وجود داشت تایید می کرد آنها تعداد زیادی سلاح در اختیار دارند و در صورتی که احساس خطر کنند و خود را در حلقه محاصره ببینند از درگیری و راه اندازی کشتار هیچ ابایی ندارند.

کارآگاهان پلیس شیراز پس از آنکه مطمئن شدند گروگانگیری وکیل دادگستری توسط اشرار کوهستان انجام شده است وقت آن دیدند که به جرائم این باند پایان بدهند به همین دلیل عملیات ویژه یی را طرح ریزی کردند و در حالی که احتمال وقوع هر حادثه یی وجود داشت شش روز پیش به منطقه کوهستانی رفتند. آنان که محل اقامت اشرار را یافته بودند منطقه را به محاصره خود درآوردند و دقایقی بعد درگیری مسلحانه از جانب تبهکاران آغاز شد. آنها برای اینکه راه فرار خود را باز کنند به سوی ماموران آتش گشودند. این درگیری مسلحانه ساعت 9 صبح آغاز شد و مبادله آتش تا 360 دقیقه بعد ادامه پیدا کرد. سرانجام ساعت 15 در حالی که دو مامور به نام های ستوان یکم عین الله محمدی و سرهنگ دوم هادی روستا به شهادت رسیده بودند، پلیس موفق شد اشرار را خلع سلاح و وادار به تسلیم کند. بعد از دستگیری 15 عضو این باند ماموران جسد چهار نفر دیگر از متهمان را که در جریان درگیری کشته شده بودند به پایین ارتفاعات منتقل کردند.پس از آن ماموران برای پی بردن به سرنوشت وکیل دادگستری به جست وجو در آن محدوده پرداختند و جسد این مرد را که هدف چندین گلوله قرار گرفته بود، پیدا کردند.

بررسی های پزشکی نشان داد این مرد پیش از آغاز عملیات پلیس کشته شده است . پس از انهدام این شبکه مخوف پرونده متهمان به شعبه 15 دادسرای جنایی شیراز ارسال و بازجویی های ویژه از متهمان آغاز شد. در جریان تحقیقاتی که تاکنون صورت گرفته دست داشتن متهمان در 12 فقره قتل و آدم ربایی طی سال های گذشته به اثبات رسیده و علاوه بر این مشخص شده است این گروه در سطح کلان اقدام به ترانزیت مواد مخدر می کرد.


فرمانده انتظامی استان فارس  در همین رابطه به خبرنگار ما گفت : اعضای این باند از اشرار قدیمی این استان محسوب می شده اند که اجداد آنها نیز در مناطق مختلف استان طی سالیان گذشته شرارت می کرده اند و امروز نیز پلیس با اقتدار موفق شد این باند را به کلی منهدم کرده و امنیت را به شرق استان فارس بازگرداند.


گشت ارشاد

هفت تیر 7tir.com: سارا امروز 43 ساله است، نقاش و کارمندی با سابقه بیست ساله. مریم روزنامه نگار است ودر میانه 40 سالگی، متاهل و دارای دو فرزند دانشجو. طناز 24 ساله است و کارگردان تئاتر، لیسانسه. رویا، 26 ساله، دانشجو. یلدا، 39 ساله، لیسانس، دارای دو فرزند و مقیم خارج از کشور. شیدا، 25 ساله بازیگر تئاتر، لیسانسه
آیا این اطلاعات مختصر کافی نیست تا بدانیم این زنانی که بدون استثنا تجربه‌ای تاریک و فراموش نشدنی را ته قلبشان دارند جایی که هرگز دست کسی بهش نمی‌رسد آن آدم‌هایی نیستند که تا به حال فرار کرده باشند، تا به حال تن فروشی کرده باشند و مواد مخدر مصرف کرده یا فروخته باشند. فقط، این زنان در یک لحظه خیلی عادی زندگی که با روز قبل همان ساعت و همان لحظه فرقی نداشته است. به دلیل پوشیدن روسری به جای مقنعه در محل کار، به دلیل «مش، رژ، ریمل و رژگونه»، به دلیل فقط چهار انگشت کوتاه بودن مانتو وبه دلیل جوراب نازک دستگیر شده‌اند.
تجربه تاریک و فراموش نشدنی این زنان هر کدام مربوط به یک دوره از این 30 سال است. یکی سخت، دیگری سخت‌تر یکی با دست بند و شلاق آن یکی با بازداشتگاه و این اواخر انگار ارشاد. همه‌شان می‌گویند سخت بوده آنها که از تجربه هم خبر ندارند هر کدام فکر می‌کنند مال او سخت‌تر از همه بوده است. از دور چه سخت و چه سخت‌تر تاثیر این تجربه به همه آنها حسی کمابیش شبیه هم داده است. تجربه تحقیر و توهین نگذاشت تاثیری را که قرار بود بر آنها واقع شود بگیرند. مجریان را شایسته نصیحت و ارشاد ندیده بودند. در واقع با تعاریفی که از شرایط می‌دهند به نظر هم نمی‌رسد قرار بر ارشاد بوده باشد. دیالوگ‌ها، تهدیدها و حرف‌هایی که زنان از مقامات پایین دستی مراکزی می‌شنیدند که برده می‌شدند تا در دوره‌ای مجازات و تنبیه و در دوره‌ای دیگر ارشاد شوند. آنچنان به خاطر مانده است و می‌گویند، آنچنان می‌ماند که با گذشت 20 سال، 15 سال و 10 سال هنوز سنگین است.
هرگز کسی از این زنان معذرت نخواست. اواخر سال‌های 60 و در دهه 70 امثال سارا، مریم و یلدا آنقدر با روح و جسم و روان خود چیزی را تجربه کردند و کردند تا بالاخره در اوایل 80 آن چیز شد طرح ساماندهی مد و لباس و شد طرح حجاب و عفاف و آن چیز شد ارشاد. وقتی شعارهایی با چنین محتوایی مطرح می‌شد و در و دیوارهای شهرها را زینت می‌داد، اواخر 60 و در دهه70 که: «خواهرم حجاب تو مشت محکمی بر دشمنان است»، «برای احترام به خون شهیدان حجابت را حفظ کن»، «بی‌حجابی زن نشانه بی غیرتی مرد است»، «بی حجابی نشانه پایمال کردن خون شهیدان است» خوب طبیعی بود زنانی که در دسته خوب حجاب‌ها یا با حجاب‌ها نبودند درجبهه دشمن قرار می‌گرفتند. انگار برخورد با زنان به نوعی مبارزه با دشمن در فضای جنگی است که در آن نه از نصیحت و نه ارشاد خبری است. سال‌ها بعد گفتند برخورد قهری و تنبیهی غلط است و آن چیز شد ارشاد و شد تذکر زبانی. هر چند که همین هم به اندازه کافی زخمی می‌کند. کسی هست که از رفتار خشنی که آن روزها به کار می‌بستیم و امروز فهمیدیم نادرست و غیر انسانی است از این زنان معذرت بخواهد؟ مسوولیت زخم‌های سارا، مریم، طناز، رویا و … را چه کسی بر عهده می‌گیرد؟ چه کسی باید بیاید و بگوید من از دست‌بندی که به تو زدم از دو شبی که تو را در کنار زنان آسیب‌دیده در یک سلول انداختم از شلاقی که بر کمرت نواختم معذرت می‌خواهم؟

گشت ارشاد

سارا در یک صبح زود پاییزی که محل کارش، آزمایشگاه طبی خیلی شلوغ بود و او بدو بدو نمونه‌های خون مراجعه کنندگان را می‌گرفت کسی از او پرسید چرا به جای مقنعه روسری سر کرده‌ای، روسری‌ات چرا عقبه؟ سارا جواب لباس شخصی را داد. لباس شخصی عصبانی شد. ما به سارا بدهکاریم چون چند روز بعد حکم جلب سارا به محل کارش رسید «سال 68 بود. انگار در محل‌های کار مقنعه اجباری بود اما من مقنعه سر نمی‌کردم. ما 4 نفر بودیم که دو نفرمان با مامور درگیری لفظی پیدا کردیم. فکر نمی‌کردم حکم جلب فرستاده شود. نه تو خانه و نه در محل کارم کسی منو مقصر ندانست چون فقط چند تار موی من بیرون بود که این هیچ معنی نمی‌داد. اولش برایم خنده دار بود آخر به چه گناهی من را دادگاه می‌بردند. »
بالاتر از پل رومی خانه مصادره‌ای بود. آن روزها که الان به ستاد رسیدگی به شکایات مردمی تبدیل شده است. آن روزها خیلی از زنان طرف دیگر امکانات این فضا را دیده بودند: «در سالن بزرگ آن خانه مصادره‌ای یک پیانوی قدیمی و زیبا قرار داشت. خانه لوسترهای بزرگ و مجلل داشت. به در و دیوار شلاق‌ها را آویزان کرده بودند. آن روز پنجشنبه بود. با مامانم رفتم. من را بردند داخل گفتند باید بازجویی شوم. وقت اداری تمام شد و من بازجویی نشدم. آن شب و جمعه شب هم آنجا ماندم. در یک سالن بزرگ که کف آن موکت بود ما را نگه داشتند و همان جا می‌خوابیدیم. بیشتر زن‌ها مثل من بودند تو محل کارشون گرفته بودنشان. 30 نفر بودیم. یک عده را هم تو میهمانی گرفته بودند. مامورهای آنجا خیلی بد نبودند اما یک شب یک کسی آمد و به ما توهین كرد. بعدا بعضی از خانم‌ها موقع دادگاه اعتراض کرده بودند به رفتار این آدم و آنها گفتند نباید این کار را می‌کرده.»
ترس: «سنم کم بود. ترسیده بودم. از بلاتکلیفی بیشتر بدم می‌آمد. همه‌اش از خودم می‌پرسیدم همه اینها به خاطر مقنعه سر نکردن است. دادگاه ما تو همان جا بود. رئیس دادگاه پشت یک میز می‌نشست و تک تک ما را می‌دید. رئیس دادگاه خیلی آدم را تحقیر می‌کرد. می‌گفت شلاق که بخورین آدم می‌شین. من اصلا جوابش را نمی‌دادم چی داشتم بگویم. تعهد امضا کردم. به جرم بدحجابی در انظار عمومی 15ضربه شلاق برام نوشت. بیشتری‌ها حکم شلاق گرفتند. آنها که تو میهمانی گرفته بودنشان 30 تا 40 ضربه شلاق گرفتند. »
«به خانواده ما گفته بودند که آزاد می‌شویم اما نگفتند که شلاق می‌خوریم. قیافه زنی که شلاق می‌زد را تا بمیرم یادم نمی‌رود. او هم جوان بود. زن خوبی بود. کلا این کاره نبود. تا حکم را قاضی می‌داد بلافاصله ما را می‌بردند كه به نوبت شلاق بخوریم. قبل از من مردی بود كه معتاد بود. کلی شلاق خورد. زیر بغلش را گرفتند آوردنش بیرون. زنی که باید منو شلاق می‌زد دید دختر جوانی هستم گفت می‌زنم زمین تو داد و بیداد کن. 15 تا را از رو لباس زد اما آرام. فکر کنم به همه نزده بود می‌گفت چیزی نگین حالا نمی‌دانم این نقشه خودشان بود که فقط ما را بترسانند و الکی شلاق بزنند یا نه. تمام که می‌شد از در دیگری از ساختمان می‌رفتیم بیرون. مثل اینکه همه را در یک روز شلاق می‌زدند صدای داد و بیداد می‌آمد.»
ترس از شلاق: «دخترهای 14، 15ساله بین ما بودند، گریه می‌کردند و خیلی ترسیده بودند. اما من مات و مبهوت بودم. نمی‌خواستم جلوی آنها گریه کنم. ما را تهدید می‌کردند این حکم به عنوان سوءسابقه حساب می‌شود اما حساب نشده بود الکی گفتند.»
بعد از آن: «بعدش کمیته می‌دیدم می‌ترسیدم اما الان نه. به تجربه‌های زندگی‌ام احترام می‌گذارم. تجربه‌های بد به آدم خیلی چیزها یاد می‌دهد. این خیلی تجربه بدی بود.»
سارا امروز 43 ساله است. نقاش و کارمند با 20 سال سابقه کار.

ما به مریم بدهکاریم. سال 66 است و مریم با دختر 4 ساله اش برای خرید به خیابان ولی عصر آمده: «با هر معیاری فکر می‌کنم می‌بینم آدم بدحجابی نبودم. موهایم مش داشت، آرایش هم داشتم اما آن موقع مانتوهای بلند و گشاد مد بود که اصلا بدن نما نبود. با بچه‌ام سوار مینی‌بوس شدم. از جمهوری به وزرا. اول زن‌های قرتی را می‌گرفتند اما هر چه به وزرا نزدیک‌تر می‌شدیم زنانی با موهای خاکستری و زنبیل به دست به جمع ما می‌پیوستند. هر جنس مونثی را می‌گرفتند. انگار آنها باید 100 زن را تحویل می‌دادند و مختصات زنان اصلا برایشان مهم نبود. تو مینی‌بوس مثل کنسرو ما را چپاندند. یک سوم خانم‌ها را با بچه‌هایشان گرفته بودند. بچه‌ها جیغ می‌کشیدند و گریه می‌کردند. وقتی اعتراض می‌کردیم به این بچه‌ها رحم کنید می‌گفتند می‌خواستی آن موقعی که جلو آیینه می‌مالیدی به این فکر کنی که بچه‌داری. بعد از اینکه ماشین پرشد زن‌ها شروع کردند آرایش‌هایشان را پاک کردن. یادمه یک زن برای اینکه ریملش را پاک کند از ترس همه مژه‌هایش را کند. تو وزرا همه ما را ریختند در یک اتاق 30 متری. 3، 4 ساعت ما را آنجا بلاتکلیف نگه داشتند. جرم من شد داشتن مش، ریمل، رژ و رژگونه. 6 بعدازظهر گفتند دفترچه بسیج بیاورید گرو بگذارید و آزاد شوید و فردا 8 صبح بروید دادگاه. آن شب خیلی سخت گذشت حرف شلاق بود و من از شلاق می‌ترسیدم. دوستی می‌گفت من برایت بی‌حس کننده می‌زنم تا دردت نگیرد. چون جایی که نوک شلاق می‌خورد گوشتت می‌پرد. آن شب همه تو این ترس بودیم. فردا تو دادگاه تمام آن خانم‌های شیک پوش با مانتوهای کهنه و روسری‌های تا نوک دماغ آمده بودند. خیلی مردها را تحریک می‌کردند. به شوهرهامون می‌گفتند می‌دانی زنت را با چه ریختی گرفتیم. خیلی از زنها از مردهاشون حساب می‌بردند و خب جو عصبی پیش می‌آمد. بعد از اینکه ما را این همه ترساندند و با شوهرهای ما هم صحبت کردند. یک خانمی آمد گفت حالا ما با شما چه کار کنیم با خنده. یک دفعه انگار یک آدم دیگه‌ای شده بود. همه گفتند ما را ببخشید. او هم با خنده گفت باشه شما را می‌بخشیم. آنجا اصلا حالت ناصحانه وجود نداشت بیشتر آمرانه و خشن بود. من آن موقع با خودم فکر می‌کردم این آدم‌ها خیلی هم مساله‌شان تزکیه اجتماعی نیست. موظف شدند کاری انجام بدهند و دارند انجام وظیفه می‌کنند.»
بعد از آن: «بعد از آزادی روحیه‌ام به قدری عوض شده بود که تا 2، 3 ماه مثل خانم‌های سن بالا بیرون می‌رفتم. شان انسان با این برخوردها به کلی مخدوش می‌شود. آن زمان خانه من بغل خانه خانواده شوهرم بود. آنها فهمیدند که من را گرفتند. بهتر بود این اتفاق نمی‌افتاد. کم کم به انتخاب و سلیقه‌های خودم برگشتم و من فکر می‌کنم بعد از این همه سلیقه‌های مردم را نتوانستند عوض کنند و زور مردم بیشتر بوده است. »
مریم روزنامه نگار است ودر میانه 40 سالگی، متاهل و دارای دو فرزند دانشجو.

ما به طناز بدهکاریم. طناز 18 ساله وقتی شش سال پیش اولین کارش را شروع می‌کرد نمی‌دانست این ساختمان بی‌نام و نشانی که سر کوچه این شرکت است و هر روز یک عالمه آدم جلوی آن صف می‌کشند دادگاه است. طناز فکر می‌کرد اینجا یک فروشگاه دولتی است. «زمستان بود. مامانم من را رساند دم محل کارم و رفت. من هنوز تو ساختمان نرفته بودم که یک لباس شخصی سرم داد زد که این چه سر و ریختی است، گفتم به شما چه مربوطه گفت بیا نشانت بدهم. خنده‌ام گرفت فکر کردم منو می‌برد تو فروشگاه. دیدم آنجا همه گریه می‌کنند و صدای جیغ می‌آید. مردی که منو دستگیر کرده بود مسوول شلاق مردها بود. آمده بود سیگار بخرد که منو دیده بود. از آن لحظه قرار گذاشتم به اینها جواب ندهم و هیچ اعتراضی نکنم. چند تا سی دی موسیقی کلاسیک تو کیفم داشتم تا آنها را دید گفت سی دی مستهجن هم که داری. از یک‌طرف دلم برای نادانی آن آدم می‌سوخت از یک طرف دیگر فکر می‌کردم چرا این آدم‌ها این سیستم را اداره می‌کنند. یک سری خانم آنجا دورم را گرفتند و با حرف‌هاشون حسابی روحیه‌ام را تضعیف کردند. می‌گفتند ریختشو نگاه کن، با این ابروهایی که برداشتی فکر می‌کنی کی تو را می‌گیره، آقای فلانی برای ما سگ پاکوتاه آوردی. چون شلوارم روی کفش قرار می‌گرفت. هر کی از سرباز تا بالاتر‌ها رد می‌شد یک طعنه‌ای می‌زد. 8 صبح من را گرفتند تا 4 بعدازظهر هنوز تکلیفم معلوم نبود و به خانواده‌ام هم خبر نداده بودند. ساعت 4 گفتند قاضی رفته باید بری بازداشتگاه. من را به دست چند تا دختر کم سن و سال آسیب دیده دست بند زدند.
همان آقای شلاق زن با ماشین شخصی‌اش ما را سوار کرد برد وزرا. نفری هزار تومان هم از ما پول گرفت که ما را رسانده. منو بردند زیرزمین وزرا. زنهای زندانی خلاف سنگین به قول خودشان داشتند. دخترهای کم سن و سال بودند. 15، 16 ساله. قبل از اینکه برویم بازداشتگاه روسری و بند کفش‌هایمان را از ما می‌گرفتند. باید بازدید بدنی می‌شدیم، خیلی بد بود. ما جلوی خلاف سنگین‌ها باید کاملا لباس‌هایمون را در می‌آوردیم. آنها طعنه می‌زدند. با وقاحت تمام بازدید بدنی انجام می‌شد. خیلی سخت بود.»
سلول: «تو سلول منو با 7 نفر دختر آسیب دیده انداختند. دو تا تخت بود با چند تا پتوی کثیف. هر چی التماس کردم منو تو انفرادی بیندازند قبول نکردند. لباس زندان تنم کردند. مقنعه خاکستری بلند مانتو خاکستری تا قوزک پا. ساعت 6 عصر مامانم آمد. فکر کردم بروم بالا دیگه آزادم اما مامانم گفت وقت اداری تمام شده باید امشب بمانی اینجا. مجبور بودم در برابر آدم‌هایی ساکت بمونم که در حالت عادی حتی حاضر نیستم کفشم را جلوی پام جفت کنند. موقع شام یک قابلمه گنده گذاشتند وسط بدون قاشق و چنگال. باید با دست می‌خوردیم. تصمیم گرفتم شب نخوابم چون احساس می‌کردم ممکنه هر بلایی سرم بیاد. فردای آن روز 3 بعداز ظهر آزاد شدم و یک هفته بعد باید می‌رفتم دادگاه.»
آن هفته: «از بازداشتگاه تا دادگاه آن یک هفته حالم خیلی بد بود. احساس می‌کردم تازه فهمیدم این همه سال کجا زندگی کردم. دلم برای خودم سوخت. فهمیدم به عنوان یک شهروند تو کشورم هیچی نیستم. حاضر بودم شلاق بخورم اما دیگه تو آن بازداشتگاه برنگردم. حکمم شد 100 هزار تومان جریمه نقدی.»
تاثیر: «اصلا. چون باید از آدمی که دارای اخلاقیات است تاثیر گرفت و من آنجا چنین کسی را ندیدم. الان تنفر و خشم دارم. هنوز هم اسم و قیافه آن آدم‌ها یادمه جوری که انگار مهمترین آدم‌های زندگی‌ام بوده‌اند. پوششم هم مثل سابق است.»
طناز امروز 24 ساله است و کارگردان تئاتر، لیسانسه.

گشت ارشاد -حجاب اجباری

یلدای 19 ساله قرار است با دوستان بروند امامزاده صالح تجریش سال 69. سر تا پا مشکی فقط جوراب نازک مشکی‌اش کمی از کفشش معلوم است. «خانمی صدام زد گفت یک لحظه بیا اینجا باهات صحبت کنم بعد می‌توانی بروی. بعد که رفتم تو مینی‌بوس فهمیدم راست نگفته. اول مارا بردند وزرا پرونده تشکیل دادند بعد رفتیم پل رومی. تو مینی‌بوس مامورها به ما امید واهی می‌دادند که کاری با شما نداریم. ما دوشب در خانه پل رومی خوابیدیم. ما را بردند تو یک سالن بزرگ که موکت داشت. مسوول آنجا خیلی بد دهن بود. هر بار در آنجا باز می‌شد دستش را به سینه می‌کوبید و ما را نفرین می‌کرد که الهی رو سنگ مرده شور خانه بخوابین و از این حرف‌ها. غیر از این خانم تا روزی که حاکم شرع آمد تو راهرو پشت یک میز نشست ما هم دورش جمع شدیم تا حکمهایمان را بگیریم اصلا کسی را نمی‌دیدم. فقط صبح‌های زود با صدای گریه و جیغ از خواب می‌پریدم. می‌گفتند زن‌هایی که جرم سنگین دارند را شلاق می‌زنند. من چون بار اولم بود بدون جریمه آزاد شدم اما یک دختری جلوی من بود که حاکم بهش می‌گفت تو را تا حالا دو بار گرفتم این دفعه باید شلاق بخوری تا آدم شوی. وقتی آزاد شدم آنقدر فشار بهم آمده بود که بابام هیچی نگفت.»
تاثیر: «می‌خواستم فقط از ایران بروم و رفتم. تا مدتها بعد بیرون ایران هم وقتی ماشین پلیس می‌دیدم تنم شروع می‌کرد به لرزیدن.»
یلدا امروز 39 ساله است، لیسانس ودارای دو فرزند و مقیم خارج از کشور.

رویای 24 ساله قرار است از متروی میرداماد برای خرید به بازار برود. سال86 «مانتوم کوتاه نبود چهار انگشت جلوش باز بود. خانه ما خیلی نزدیک مترو بود. به خانمی که منو گرفت گفتم بروم خانه مانتوم را عوض کنم یا اگر سنجاق قفلی داری بده بزنم جلوی مانتو گفت کاری نداریم باهات. فقط تو ماشین یک تعهد می‌دهی و می‌روی. آن موقع خیلی مودب بودند اما بعدش تو ماشین عوض شدند. تو ماشین گیر افتادم. همه تیپ‌ها معمولی بود. نمی دانم چطور آنها را گرفته بودند. تو ماشین خیلی فضا بد بود. همه استرس داشتند. به نظرم وضعیتی نداشتم که مستحق این رفتار باشم. انگار دزد گرفته بودند. تو وزرا وحشتناک بود. اصلا گوش به حرف ما نمی‌دادند. یک دختری ناراحتی قلبی داشت حالش به هم خورد اصلا نگاهش هم نمی‌کردند انگار یک تکه آشغال افتاده بود رو زمین. یک خانم از ما عکس می‌گرفت. یک تخته وایت‌برد که مشخصاتمان روش نوشته شده بود را دستمان می‌دادند و عین مجرمین از دو زاویه از ما عکس می‌گرفتند.»
تاثیر: «ارشاد نشدم. خیلی تحقیر شدم. باورم نمی‌شود یک همچین کار کوچکی چنین برخورد شدیدی داشته باشد. وقتی برگشتم پدرم خیلی دعوام کرد. از آن به بعد ترس عجیبی از گشت‌ها دارم وقتی می‌دانم کجا هستند از 10 کیلومتری آنجا هم رد نمی‌شوم. این درست نیست آنقدر این مسائل را برای ما بزرگ کنند که مسائل مهمتر به چشم ما نیاید وقتی بیرون می‌روم به خاطر پلیس احساس امنیت نمی‌کنم. این رفتار غیرمنصفانه را هم هرگز فراموش نمی‌کنم.»
رویا امروز 26 ساله است و دانشجو.

شیدا سال گذشته در سید خندان دستگیر می‌شود. مانتوش کوتاه است. «یك ساعت تو ماشین نشستیم تا پر شود. خانمی که منو گرفت با سرباز گروهشان دعواش شد بهش گفته بود بره اون دختره را بگیره سربازه نرفت و این خانم هم لج کرد گفت من از عوض آنی که تو نگرفتی یکی را آزاد می‌کنم. منو آزاد کرد. سربازه دنبالم می‌دوید اما من پریدم تو تاکسی و رفتم.»
شیدا امروز 25 ساله است، لیسانسه و بازیگر تئاتر.


نامه وبلاگ نویسان به آیت الله خامنه ای

هفت تیر 7tir.com : به دنبال درگذشت امید رضا میرصیافی وبلاگ نویس جوانی که در درون زندان درگذشت و گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را مطرح کرده اند جمعی از وبلاگ نویسان ایران تصمیم به ارسال نامه ای به آیت الله خامنه ای رهبر و بالاترین مقام جمهوری اسلامی گرفتند .
متن این نامه به شرح زیر است
امید رضا میر صیافی

آیت الله سید علی  خامنه ای مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران
با سلام
همانطور که مطلع هستید یک جوان وبلاگ نویس به نام
امید رضا میرصیافی که به جرم اهانت به شما در زندان به سر می برد و به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود چند روز پیش در زندان درگذشت . گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را بر اساس شواهدی که پیوست این نامه است اعلام می کنند . امید رضا میرصیافی قبل از زندان به حکم خود معترض بود و آن را ناعادلانه می دانست و معتقد بود هیچگونه توهینی به شما نکرده است   و حتی در رای دادگاه مشخص نشده بود که جملات توهین آمیز ایشان چیست .
پس از فوت ایشان ما با مطالعه آرشیو وبلاگ ایشان که به دلیل مطالب همان وبلاگ زندانی بود ، متوجه نشدیم که کدام مطلب ایشان در مورد شما توهین آمیز بود و مستحق دو سال و نیم زندان  بوده است .
ایشان در یک دادگاه غیر علنی محاکمه شد در حالی که درخواست برگزاری دادگاه علنی را داده بود .

حال سوال ما که تعدادی از وبلاگ نویسان ایرانی هستیم در چند  موضوع تقدیم می شود

1- با توجه به اینکه اتهام امید رضا توهین به شما بود و ما موفق نشدیم مطلب توهین آمیزی در وبلاگ ایشان پیدا کنیم لطفا توضیح دهید که کدام مطلب ایشان در مورد شما چنان توهین آمیز بود که حکومت جمهوری اسلامی ، ایشان را مستحق دو سال و نیم زندان می دانسته است

2- چرا دادگاه ایشان به صورت علنی برگزار نشد و چرا مفاد اصل 168 قانون اساسی که بیان می دارد متهم سیاسی باید در دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه محاکمه شود در مورد ایشان رعایت نشد .؟ چرا دفاعیات ایشان در دادگاه به اطلاع افکار عمومی رسانده نشد ؟ آیا شما برای متهم سیاسی این حق را قائل نیستید که در برابر افکار عمومی بتواند از اتهامش دفاع کند ؟
به غیر از ایشان تقریبا تمام متهمین سیاسی در سالهای اخبر در دادگاه غیر علنی محاکمه می شوند . آیا حکومت به صورت ناعادلانه این افراد را محاکمه می کند که دوست ندارد افکار عمومی شاهد دفاعیات متهم باشند ؟

3- آیا شما در جریان اتهام امید رضا میرصیافی  و دفاعیات ایشان بودید ؟ اگر بودید آیا با حکم دادگاه موافق بودید ؟
اگر در جریان نبودید لطفا توضیح دهید که مگر در سال چند نفر به اتهام توهین به شما زندانی می شوند که شما از پرونده این افراد بی خبر هستید ؟
آیا این مسائله را نابجا می دانید که ما انتظار داشته باشیم که بالاترین مقام حکومت ، از جریان پرونده افرادی که به اتهام توهین به خود او زندانی می شوند مطلع باشد تا مبادا شخصی بی گناه به دلیل انتقاد از او به زندان نیافتد . ؟

4- جناب آیت الله خامنه ای در سخنرانی در سال گذشته فرموده بودید انتقاد از رهبر آزاد است حال سوال ما این است ما وبلاگ نویسان باید چگونه از شما انتقاد کنیم که به زندان نیافتیم و عواقب زندان که متوجه چندین زندانی سیاسی در یک ماه اخیر شده است ، متوجه ما نشود ؟

با تشکر از وقتی که می گذارید و پاسخی که خواهید داد
جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی

امضاها  تا اکنون

امضاها  تا اکنون

آرمین سنایی     http://www.noend.blogfa.com/

طیبه قنبری     http://zaitoun.wordpress.com

مریم رییس دانا   http://www.ayandegi.persianblog.ir/

تارا نیازی  http://www.taraniazi.com/

داود تندیس  http://www.tandisd.blogfa.com/

احمد باطبی   http://ahmadbatebi.us/

داریوش شاهد  http://www.aliveiranian.blogspot.com/

علی زمردی  http://www.misaghzomorod2000.blogfa.com/

محمد شوری جزه  http://www.assize.blogfa.com/

میثم طهماسبی   http://siradmiral.blogspot.com/

نوشین پارسی   http://beedare.blogfa.com/

هنگامه انصاری   http://faryadekhamosheman.blogfa.com/

بهزاد پیله ور  http://www.pilehvar.blogspot.com/

محمد علیجانی http://www.tnmp.blogfa.com

پیام یزدیان  http://payam.malakut.org/

کوروش جنتی  www.sooresrafil.blogfa.com

کاوه پاک نژاد   www.greentea2500.wordpress.com

علیرضا ادیبان  http://1blondi.wordpress.com/

آریا صادقی   http://greenlandhighway.blogspot.com/

محمد حسن یوسف پورسیفی  www.mhyousefpourseifi,blogfa.com

کیانوش سنجری  http://ks82.blogspot.com

امیر حسین اعتمادی  http://amiretemadi.blogfa.com

سیامک فرید  http://belgiran.blogfa.com/

صنم کازرونی http://newsiniran.blogsky.vom

فرشته قاضی   http://fereshteh.blogfa.com/

شیوا نوجو  http://zananemelli.blogspot.com/

عباس معروفی  http://maroufi.malakut.org/

علی رضا محمد ظاهری    http://shampilix.wordpress.com/

سمیه جهانگیری   http://jahangiry.mihanblog.com

کاوه رضایی   http://notes.kaaveh.net/

حمید توکلی  http://www.kntoosi.com/

شهریار ایازی   http://komite-aghwam.blogfa.com/

عبدالقادر بلوچ   http://balouch.blogspot.com/

کریم پورحمزاوی    http://ayandema.blogspot.com

بهزاد مهرانی   http://www.behzadmehrani.blogfa.com/

شایگان اسفندیاری   http://gameron.wordpress.com

فریبرز شمشیری    http://www.rottengods.com

وحید میلانی    www.1canadian.blogspot.com

اختر قاسمی   http://akhtarghasemi.blogfa.com

سیامک عبدی http://www.siamakold.blogspot.com

فضائل عزیزان   http://azizanpress.blogspot.com/

پیمان روشن ضمیر   http://ospeyman.org

علی رضا نوری زاده   http://www.nourizadeh.com/

در صورتی که شما وبلاگ نویس هستید و مایلید   این نامه را امضا کنید  لطفا تایید خود را به همراه آدرس وبلاگ خود ، به این ایمیل بفرستید .
7tir.com@gmail.com
.
و یا در قسمت نظرات این لینک نام و آدرس وبلاگ خود را بگذارید :
http://7tir.com/news/index.php/2139



هفت تیر 7tir.com  :  تصویر پیکر زنده یاد امیدرضا میرصیافی وبلاگ نویسی که طبق بررسی های سازمان گزارشگران بدون مرز در زندان اوین به قتل رسیده است . بر اساس گزارش های رسیده در حال حاضر به دلیل اعتراض وکیل امید رضا و درخواست کالبد شکافی پیکر امید رضا به خانواده اش تحویل داده شد و  در پزشک قانونی تهران   نگه‌داری می‌شود. خانواده‌ی آن مرحوم تاکید می‌کنند که مرگ مشکوک این زندانی عقیدتی را از تمامی مراجع ممکن پی‌گیری خواهند کرد.
لازم به ذکر است در زمان تحویل پیکر این وبلاگ ‌نویس زندانی، آثاری از خون‌ریزی در ناحیه‌ی گوش چپ، بینی، پشت سر و کبودی‌هایی در پشت بدن وی مشاهده شده است که بر پیچیده‌گی و مبهم‌تر شدن نحوه‌ی فوت ایشان می‌افزاید.


میلیونر زاغه‌نشین

بیش از بیست مورد تغییر در بهترین فیلم اسكار 2009 ، تازه‌ترین شاهکار صداوسیما

هفت تیر 7tir.com: به قلم مزدک علی نظری- در سال‌های اخیر یکی از بدترین اهانت‌های ناروا به جامعه‌ی روزنامه‌نگاران ایران، تهمت «سیاه‌نمایی» بوده است. آن‌ها که از بیان حقیقت به شدت وحشت دارند، همواره با این اتهام کوشیده‌اند صداهای منتقد و روشنگر را خاموش کنند.

پخش همراه با جرح و «تخریب» یکی از آثار سینمایی روز دنیا از شبکه‌ی یک تلویزیون، یک بار دیگر بهانه‌ای شد تا بسیاری از ناظران و منتقدان متعهد به صدا در آمده و از سیاست‌های مخرب موجود اظهار تاسف کنند. بیست‌و چند مورد تغییر تنها در یک فیلم سینمایی معروف - که همین چندی پیش در تمام دنیا دیده و تحسین شده- شاهکاری بود که فقط از صداوسیمای ما بر می‌آمد. این در حالی است که برش‌ها و تغییرات اعمال شده، غالباً به دلیل مسائل اخلاقی نبوده و دلیل موجهی برای این «خرابکاری فرهنگی» وجود ندارد. در مقابل، مسئولان سیما در اقدامی عجیب استودیوی شبکه سه (پر بیننده‌ترین شبکه‌ی داخلی) را در لحظات تحویل سال نو، دربست در اختیار عوامل فیلمی گذاشتند که تنها 2 روز از اکران آن گذشته و با تبلیغ و تعریف و تمجید از این فیلم، مردم را به تماشای «اخراجی‌ها 2» دعوت کردند؛ فیلمی که با شوخی‌های تکراری و زشتی چون صادر شدن بوی باقالی و… اوج ابتذال را در سینمای ما به نمایش گذاشته است.

بیان حقایق از زبان یک منتقد منصف سیاه‌نمایی است یا چنین عملکردی که جز خجالت و تخریب وجهه‌ی ایران و فرهنگ این سرزمین، حاصلی در پی ندارد؟

قرار بود به بهانه‌ی پخش «میلیونر زاغه‌نشین» از تلویزیون ایران، حاشیه‌های جالب و ناگفته‌ی این فیلم که توسط خبرنگار ما جمع‌آوری شده بود، در «خبرنگاران صلح» منتشر شود. مثل این نکات که: مسابقه‌ی «چه‌کسی می‌خواهد میلیونر شود؟» در عالم واقع هم سال‌هاست از یک شبکه‌ی محبوب هندی پخش می‌شود و در یکی از دوره‌ها هم «آنیل کاپور» اجرای آن را بر عهده داشته است. یا واقع‌گرایی فیلم در نمایش رفتار پلیس هند و…

ولی با شرایط موجود بهتر است نگاهی داشته باشیم به حجم هولناک جرح و تغییراتی که میلیونر زاغه‌نشین را از یک اثر اسکاری و فوق‌العاده جذاب، به فیلمی گنگ و بد بدل کردند که چیزی برای بیننده‌ی عادی ندارد و کسی که فیلم اصلی را دیده را هم با فیلمی تازه مواجه می‌کند!

میلیونر زاغه‌نشین

همه‌ی زیبایی‌های دزدیده شده

آن‌چه به عنوان میلیونر زاغه‌نشین از شبکه‌ی یک نمایش داده شد، با فیلم اصلی تفاوت‌های بسیاری داشت که در ادامه به بعضی موارد اشاره می‌کنیم:

1) یکی از اسکارهای این فیلم بابت موزیک متن و ترانه‌های زیبای آن داده شده. در فیلمی که از سیمای ما پخش شد نه‌تنها طبیعتاً خبری از آواز در آن نبود، بلکه موزیک متن هم بی‌ربط و پاره‌پاره پخش شد. آن‌ها که نسخه‌ی اصلی فیلم را دیده‌اند می‌دانند که به این ترتیب چه بلایی به سر تدوین شاهکار فیلم آمده است.

2) طبق یک قانون تازه، تمام صحنه‌های سیگار کشیدن شخصیت‌های هر فیلمی سانسور می‌شود؛ حتی فیلمی که چند جایزه اسکار و گلدن‌گلوب را برده باشد، اصلاً اهمیت ندارد. مهم سلامت بینندگان عزیز است. «سلیم» امضای «آمیتا باچان» را به یک عشق‌فیلم می‌فروشد که عمراً سیگار نمی‌کشد!

3) گویا استعمال قلیان هم شامل قانون بالا می‌شود. نمایی که سلیم (که از فروختن کفش توریست‌ها پولدار شده) را در حال کشیدن قلیان نشان می‌دهد، در نسخه‌ی مورد بحث دیده نشد.

4) صحنه تکان‌دهنده‌ی کور کردن کودک فقیر توسط عوامل باند «مامان» دیده نشد. لابد زیادی تکان‌دهنده بوده است.

5) خشونت فیلم در سکانسی دیگر هم بی‌مورد تشخیص داده شده: آن‌جا که سلیم و گانگسترهای همراهش «لاتیکا» را از ایستگاه قطار بر گردانده و با چاقو صورت دختر را خط می‌اندازند. حالا دیگر مهم نیست که تماشاگر بیچاره در حافظه‌ی خود شک کند و نفهمد که آن خط روی صورت دختر از کجا آمد؟

6) یک خشونت دیگر: در صحنه حمله‌ی هندوها به زاغه مسلمانان؛ کتک‌کاری‌ها زیاد نمایش داده نشد و مردی که آتش زده می‌شود هم کلاً دیده نشد.

میلیونر زاغه‌نشین

7) در دوران نوجوانی قهرمانان فیلم، دو برادر هنگام دله‌دزدی، شاهد اجرای یک اپرا هستند؛ که در فیلم جدید اپرا مضر تشخیص داده شده و حذف گردیده است!

8 ) کل صحنه‌های مربوط به جستجوی دو برادر به دنبال محل آموزش رقص لاتیکا و طبیعتاً رقص دخترک، قیچی شده بود.

9) وقتی «جمال» در مرحله‌ی ماقبل آخر برنده می‌شود، مجری مسابقه (آنیل کاپور) در حالی که می‌رقصد می‌گوید: «بلند شو، با من برقص…» این قسمت هم حذف شد. کلاً رقص چیز خوبی نیست!

10) بزن و برقص در خانه‌ی «جاوید» هم همین‌طور.

11) کل سکانسی که جمال توریست‌ها را برای دیدن محله‌های پایین‌شهر می‌برد و دوستانش تاکسی توریست‌ها را لخت می‌کنند (به‌جز نمای گنگی از کتک زدن جمال توسط راننده تاکسی) لابد زائد شناخته شده و حذف شده بود!

12) یکی از زیباترین صحنه‌های فیلم، تماشای لاتیکا توسط جمال، از بالای ایستگاه قطار است. در چیزی که نمایش داده شد، صدای دخترک بود و خودش نبود! در چند سکانس دیگر هم آستین‌حلقه‌ای بودن لباس لاتیکا باعث غیب شدنش شد.

13) در سکانس‌های اولیه که بازیگران به زبان هندی صحبت می‌کنند و فیلم با زیرنویس انگلیسی همراه است، عبارت صریح و آشنای «I love you» به جمله بی‌ربطی مثل: «خوبه، بریم!» دوبله شد. این تابلوترین نکته بود، والا تغییر دیالوگ‌ها و حتی داستان فیلم‌ها به دلخواه «پدیدآورندگان ثانویه»ای که در صداوسیما نشسته‌اند، ماجرای تازه‌ای نیست.

14) دوبله‌ی بد این فیلم هم جای سوال داشت و مثلاً صدای لوس و مضحک انتخاب شده برای بازیگران کودک، به شدت توی ذوق می‌زد.

15) صحنه‌ی حمام رفتن لاتیکا (هرچند داخل حمام دیده نمی‌شود) قیچی شد. لابد برای پیش‌گیری از نمایش داخل حمام در فیلم‌های دیگر!

16) اختلاف دو برادر نوجوان بر سر تصاحب لاتیکا، به شکل دیگری نمایش داده شد. دوبلور سلیم گفت: «می‌خواهم لاتیکا را ببرم پیش جاوید.» اما تماشاگران با تعجب دیدند که او به جای رفتن، جمال را از اتاق بیرون کرده و در را بست!

17) نمای نماز خواندن سلیم (با کلاه سفید رنگ) حذف شد.

18) و ضمناً هرجای دیگر فیلم که حرفی از اسلام به میان می‌آید، جملات سانسور یا به صورت دیگری ترجمه شدند. مثلاً: حذف اشاره‌ی سلیم به صدای اذان، یا آنجا که جمال پس از تعریف ماجرای مرگ مادرش می‌گوید: «اگر الله و راما نبودند، مادرم امروز زنده بود.» که در «نسخه‌ی پاکیزه» گفته شد: «اگر فرقه‌بازی نبود…»

19) اشاره‌هایی که به مسلمان بودن جاوید (گانگستر زاغه‌ مسلمان‌ها) می‌شود هم همین‌طور؛ که حتماً توجیه آن «تحریک احساسات عمومی» است. حتی جمله‌ی مجری مسابقه (آنیل کاپور) که خود را مسلمان معرفی می‌کند هم…

20) در لحظات پایانی فیلم چیزهای درهم‌برهمی پخش شد و ناگهان تیتراژ؛ چراکه هم یک صحنه‌ی ماچ و بوسه داشت و هم بعدش آن رقص دسته‌جمعی ملت در ایستگاه قطار، که جداً شاهکار است. حیف شد؛ نصف مزه‌ی فیلم به همین بود!

21) حتی تیتراژ آخر فیلم هم از تیغ تیز سانسور در امان نماند و با پرش‌های متعددی همراه بود.

22) و…

توضیح ضروری: متاسفانه دقایقی از ابتدای فیلم را ندیدیم تا بدانیم بر سر تیتراژ زیبای اولیه (با آن ریتم تند تدوین و موزیک فوق‌العاده) چه آوردند. یا آن سکانس عجیب پریدن جمال در فضولات انسانی، که بعید است از دست قیچی‌داران سیما در رفته باشد!


برکناری علی دایی سر مربی تیم ملی

هفت تیر 7tir.com: در حالی برخی سایت‏های بین‏المللی امروز از پشت پرده اتفاقات به وقوع پیوسته پس از شکست ناباورانه ایران برابر عربستان پرده برداشته و از ابقاء موقت سرمربی تیم ملی خبر داده بودند، این خبر به فاصله چند ساعت با انتشار خبر برکناری علی دایی رد شد.

به گزارش هفت تیر تصمیم عزل علی دایی بعد از آن گرفته شد که مسئولان فدراسیون فوتبال ایران در جلسه‏ای اضطراری دور هم نشستند تا درباره شرایط بحرانی تیم ملی و سرمربی اش تصمیم بگیرند.

در این نشست کفاشیان خواستار استعفاء علی دایی می‏شود که پس از عدم استعفاء سرمربی تیم ملی و مقاومتش برابر این خواست رئیس فدراسیون فوتبال، امروز او را از سمتش خود برکنار نمود.

این در حالی است که بر اساس شنیده‏ها، تنی چند از مسئولین ارشد، از جمله یکی از نزدیکان رئیس‏جمهور در تلاش برای حفظ وی در این کرسی بودند که این حمایت‏ها با تایید خبر برکناری وی توسط کفاشیان و اطلاعیه هیات رئیسه فدراسیون فوتبال بی‏نتیجه ماند.

در این اطلاعیه آمده است: “هیات رئیسه فدراسیون فوتبال ضمن تقدیر و تشکر صمیمانه از حضور گرم مردم عزیز و فهیم ایران اسلامی در حمایت از تیم ملی کشورمان و ضمن عذرخواهی از آحاد مردم بدلیل عدم کسب نتیجه مناسب در دیدار تیم ملی ایران و عربستان به استحضار مردم عزیز کشورمان میرساند: ضمن تشکر و قدردانی از زحمات آقای علی دائی در طول مدت مربی گری خود که توانست با جوان گرایی، بازیکنان ارزنده ای را به فوتبال ملی ایران معرفی نماید ، با تغییر ایشان موافقت به عمل آمد.”

تیم ملی فوتبال ایران روز گذشته برابر رئیس‏جمهور و صدهزار تماشاگر مشتاق که در ایام تعطیل صرفاً برای حمایت از تیم ملی به ورزشگاه آزادی آماده بودند، در برابر ناباوری عموم با نتیجه دو بر یک مغلوب تیم عربستان شد تا در حال حاضر با شش امتیاز در پله چهارم گروه دو آسیا قرار گیرد و در وضعیت نگران‏کننده‏ای برای صعود به جام‏جهانی بسر برد.

به زعم کارشناسان، علاوه بر زیرکی و موقعیت‏سنجی سرمربی تیم ملی عربستان در ارائه تاکتیکی کارآمد برابر تیم ملی فوتبال ایران، سهم علی دایی در نتیجه رقم خورده با عدم استفاده از مهره‏های پرسابقه و تاثیرگذار در روند بازی در پست‏هایی که خلاء آنها در دیدارهای تیم ملی کاملاً احساس می‏شود، تغییرات پیاپی ترکیب تیم ملی در بازیهای اخیر که مانع اصلی عدم هماهنگی بازیکنان تیم ملی بوده و اشتباهات فنی از این دست قابل توجه به نظر می‏رسد.

با این حال تنها نباید دایی بدین شکل مجازات شده و در راس تیم ملی اصلاحاتی به وقوع بپیوندد و ضروری است با مسئولین فدراسیون فوتبال که انتخاب نامناسب در زمانی نامناسب‏تر برای هدایت تیم ملی ایران انجام دادند و محبوبیت و مقبولیت باقی‏مانده دایی را نیز با همکاری خود شهریار به معرض حراج گذاشتند، برخوردی جدی شده و صرفاً با برکناری سرمربی همه چیز به فراموشی سپرده نشود.

گفتنی است، در حال حاضر از امیر قلعه نویی و محمد مایلی‏کهن برای این پست برنامه خواسته شده که این دو مربی سابق تیم ملی، پذیرش پیشنهاد نشستن دوباره بر روی نیمکت تیم ملی را با توجه به شرایط پیچیده به وجود آمده برای صعود به جام‏جهانی، تنها با این شرط همراه کرده‏اند که در صورت عدم کسب نتیجه در سه دیدار دشوار پیش رو، از کار برکنار نشوند و ملاک ابقاءشان به هیچ عنوان این دیدارها نباشد و حتی مایلی‏کهن عنوان کرد که به صورت رایگان، این مسئولیت را انجام خواهد داد اما مسئولین فدراسیون با توجه به آنکه قول صعود به جام‏جهانی را از سرمربی می‏خواهند، سراغ افشین قطبی را گرفته‏اند که بعید نیست مربی مستعفی و البته بی‏کار سرخ‏ها که پس از ترک پرسپولیس در پی نتایج ناامید‏کننده این تیم، طی چند مدت اخیر علیه ایران و ورزش و فوتبال کشور اظهارات غیرقابل هضمی بیان کرده بود، در جایگاهی حساس‏تر از پرسپولیس قرار بگیرد و این شرایط را بپذیرد.

 علی آبادی احمدی نژاد فوتبال

دایی دو هفته قبل : روزی می روم که خودم بخواهم نه اینکه بیرونم کنند

علی دایی در گفت و گوی اختصاصی با خبرآنلاین، اصرار دارد که به این گفته اش اطمینان داشته باشیم . او می گوید:

همه یک روز می آیند و یک روز هم می روند. من مطمئنم که عربستان را می بریم و این یک خیال واهی است که عده ای برای خودشان رویا پردازی کنند. شما مطمئن باش که اگر من یک روز از تیم ملی بروم، به میل و خواسته خودم می روم نه اینکه نتایجم طوری باشد که اخراجم کنند. این را مطمئن باش. اصلا هم اهمیتی نمی دهم که دیگران برای خالی کردن پشتم چه کار می کنند و چه حرفی می زنند.
باز هم می گویم همه یک روز می آیند و یک روز می روند اما اگر بخواهم بروم مطمئن باش که خودم می روم و نتایج تیمم نقشی در این جدایی ندارد. ببین کی این حرف را می زنم.


  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
آخرین پست ها